۰

جغرافیاهای دانش و قدرت: کارگران عصر جدید

یونس رشیدی
امروز به همان ترتیبی که در ایران علم در حال کالایی شدن است، ساختار دانشگاه نیز در حال تبدیل به بنگاهی است که در آن بیشتر نیروهایی به کار گرفته میشوند که در خدمت یک نظام علمی شبه فوردی (Semi-Fordism) قرار دارند.
جغرافیاهای دانش و قدرت: کارگران عصر جدید
در سال ۱۹۳۶چارلی چاپلین با فیلم عصر جدید (Modern Times) و نمایش زندگی کارگران به پیش بینی عصری پرداخت که انسان در برابر نظام تولید سرمایه­‌داری تسلیم میشود و تا حد یک ابزار تنزل مییابد. در همه سکانس­های این فیلم ارجاعات متعدد به اندیشه و دیدگاه‌های منتقدان متقدمی نظیر مارکس و انگلس قابل شناسایی است (برخی این فیلم را یکی از دلایل شک سناتور مک کارتی به چارلین و اتهام کمونیست بودن او میدانند که در نهایت منجر به تبعید داوطلبانه او به سوییس شد).

 زمانی که صحبت از استثمار نیروی کار میشود بسیاری ناخودآگاه کارگران یقه آبی را متصور میشوند، این در حالی است که اخیرا مفهوم جدیدی تحت عنوان کارگران فکری نیز مورد توجه محققان قرار گرفته است. در کنار اصالت سود، ویژگی دیگر نظام سرمایه‌داری که باید به آن توجه کرد ماهیت مسئولیت گریزی کارفرما در قبال کارگران (اعم از فکری و یقه آبی) است. در جغرافیای انتقادی این مباحث بیشتر ذیل عنوان «جغرافیای کار» بررسی میشود. به هر حال، یکی از شاخصترین نمونه‌های تاثیر سرمایه در نیروی کار ایران را میتوان از زمان تعدیل اقتصادی (دهه 70 خورشیدی) به این سو یافت. در این سالها بسیاری از نهادهای دولتی و عمومی از استخدام کارگران سرباز زدند و در مقابل با تاسیس شرکتهای صوری افراد را به کارگران غیرمستقیم خود مبدل ساختند و با تغییر قانون کار و محدودیت سندیکاییسم در بازار کار تسلط یافتند. پس از تاثیر مثبت این رویه در کنترل نیروی عصیانگر کارگران، ساختارهای مشابهی در نهادهایی مثل دانشگاهها نیزپیگیری شد.

یکی از نقدهایی که به ساختار دانشگاه‌های ایران میشود آن است که عموما اساتید دانشگاه به عنوان متحرک اندیشه اجتماعی، در مقام عمل جزو منفعل‌ترین گروه‌های اجتماعی کشور هستند. این در حالی است که پژوهشگران آزاد در قیاس با بسیاری از اساتید دانشگاه از تحرک فکری و مسئولیت پذیری اجتماعی بیشتری برخوردار هستند. رخدادهای اعتراضی دی ماه 1396 که به شورش فرودستان نیز تعبیر شده است، نمونه گویای انفعال دانشگاه و استاد ایرانی است؛ بسیاری از اساتید علیرغم خاستگاه ایشان در طبقات فقیر جامعه به هیچ وجه حاضر به همراهی با کارگران و حتی دانشجویان معترض دانشگاه تهران نشدند. این انفغال را باید در کارکرد نظام سرمایه در دانشگاهی ایرانی جستجو کرد. پیش ازاین محققانی نظیر محمد مالجو، پرده از روندی برداشتند که به آرامی طبقه نخبه اجتماعی-علمی کشور را به کارگران فکری ساختار در حال گسترش سرمایه‌داری مبدل کرده است.

امروز به همان ترتیبی که در ایران علم در حال کالایی شدن است، ساختار دانشگاه نیز در حال تبدیل به بنگاهی است که در آن بیشتر نیروهایی به کار گرفته میشوند که در خدمت یک نظام علمی شبه فوردی (Semi-Fordism) قرار دارند. دراین ساختار حتی متخصصان علوم انسانی نیز مجبور به پذیرش نقشهایی هستند که کارکردی سرمایه‌دارانه دارند: تولید مقابله نه برای گسترش علم بلکه برای کسب ارتقا، برگزاری کنفرانس علمی برای فرار از رکود علمی، و دستیابی به امتیاز پروژه‌های علمی با هدف کسب ثروت و درآمد. از طرف دیگر، این نظام سرمایه دارانه از تفکرات شورشگر نیز غافل نبوده است و با تحمیل سلسله‌ای از روندهای اداری تداوم کار اساتید دانشگاه را منوط به پذیرش این فرم از اقتصاد علم کرده است. در این فرآیند کیفیت اساتید نه بر اساس دانش بلکه بر اساس تعداد مقاله و در دوره های زمانی یک ساله، چهار ساله و... سنجیده میشود که با قراردادهای موقت کار تضمین میشوند. حاصل این فرآیند استخدام یک استادیار جغرافیای شهری در تربیت مدرس است که در ظرف 11 سال بیش از 110 اثر علمی منتشر کرده است در حالی که یک استاد دانشگاه تگزاس در 33 سال تنها 19 اثر علمی دارد. به صورت خلاصه راست اقتصادی به صورت ناملموس دانشگاه را از محتوای علم حقیقی تهی کرده است و همزمان مانع از ریشه دواندن تفکر انتقادی و خلاقانه در دانشگاه‌های ایران شده است.

اکنون جای کارگران فیلم عصر جدید را با محققان و اساتید دانشگاه ایران و محصولات این کارخانه را با خط تولید مقالات و کتب ایشان جایگزین کنید. آیا همچنان امید آن را دارید که اندیشه انتقادی در جغرافیای ایران ریشه بدواند؟
۹۶/۱۱/۲۰
کد مطلب: 2202
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *