۰

آخرین پرچم برافراشته: بازنمایی تردید در مورد ارزشهای ملی

یونس رشیدی
آخرین پرچم افراشته چگونگی تغییر درک ما از خودمان را در طول زمان نشان می­دهد؛ بعضی خاطرات حفظ و برخی دیگر حذف میشوند.
آخرین پرچم برافراشته: بازنمایی تردید در مورد ارزشهای ملی
بعد از چند مطلب بی ربط و تعداد کمتری با ربط دوست دارم به زمینه کاری خودم، یعنی رسانه و بازنمایی، بازگردم. بنابراین آخرین پرچم برافراشته (Last Flying Flag) آخرین اثر به نمایش درآمده ریچارد لینکلیتر (Richard Linklater) فیلمساز مولف آمریکایی را بهانه میکنم تا کمی به بازنمایی تحول نگرش به ارزشهای ملی در طول زمان بپردازم.

فیلم روایت 3 کهنه سرباز آمریکایی است که 30 سال پس از جنگ ویتنام گرد هم آمده اند؛ یک از این سه کهنه سرباز به تازگی تنها فرزند خود را در جنگ عراق از دست داده است و از دو هم قطار سابق خود میخواهد تا او را برای تحویل جنازه و خاکسپاری او همراهی کنند. سفر جاده ای این سه نفر به ایالت دلاور (Delaware) برای تحویل گرفتن جسد و انتقال او به زادگاهش در غرب میانه بهانه ای شده است تا مخاطب در حال هوای آمریکای پس از 11 سپتامبری قرار گیرد که درگیر دو جنگ ویرانگر در عراق و افغانستان شده است.

یکی از این سه هم قطار سی سال پس از جنگ ویتنام ردای کشیشی و مردان خدا را بر تن کرده است و همانگونه در ابتدای فیلم نشان داده میشود علاقه ای به همراهی دو دوست دیگر و بازگشت خاطرات گذشته ندارد، نفر دوم به معنای کامل کلمه آتئیست شده است و در عمل به غیر از یک بار مشروب فروشی چیز خاصی به دست نیاورده است، اما نفر سوم که به تازگی همسر خود را از دست داده است با کشته شدن پسرش خود را در موقعیتی می بیند که همه چیز خود را از دست داده است. اشاره ضمنی و زیرکانه به پلیدی جنگ وقتی هویدا میشود که این پدر با خاکسپاری فرزندش در گورستان ملی آرلینگتون (Arlington National Cemetery) که مخصوص قهرمانان جنگ است مخالفت میکند.

برخلاف بسیاری از فیلمهای مرسوم، لینکلیتر برای روایت تجربه ناگوار جنگ هرگز از فلش بک و فلش فوروارد استفاده نمیکند، بلکه نمایش آنها را به عهده کلمات میگذارد و به تعبیر السادایر پینکرتون (Alasdair Pinkerton) یک فضای شنیداری (Acoustic Space) خلق میکند (برای مطالعه بیشتر نک به پینکرتون 2009 و 2013) تا مخاطب رویاروی یک بازنمایی شنیداری از تجربه دهشت بار جنگ و احساس و فضای دگرگون شده توسط آن قرار گیرد (این فیلم یک نمونه کامل برای ادراک بازنمایی در فضاهای شنیداری است). در تمام طول فیلم ملودارم و طنز تلخ فیلم به آرامی حرکت می­کند تا به یاری کلمات به نمایش تصویری پرداخته شود که یک ملی گرا در طول زمان از مفهوم میهن، ملی گرایی و ارزش های ملی تجربه کرده است. شاید بتوان نقطه اوج بازنمایی تحول دیدگاه فرد نسبت به ارزش­های ملی را در این دیالوگ برایان کرانستون (Bryan Lee Cranston) یافت: «باورتان می‌شود مردم ما این روزها برای تعطیلات می‌روند ویتنام؟ به مردم آنجا پول می‌دهند که از آن‌ها عکس یادگاری بگیرند!». این یک تصویر آشنا برای همه ملتهایی است که زمانی با یکدیگر درگیر جنگ بودند.

به هرحال، همانگونه که کریستوفر گری (Christopher Gray) متذکر میشود «آخرین پرچم افراشته چگونگی تغییر درک ما از خودمان را در طول زمان نشان می­دهد؛ بعضی خاطرات حفظ و برخی دیگر حذف میشوند. فیلم به صورت زیرکانه ای مخاطب را به سوی تامل، عدم اطمینان و تردید نسبت به باورهای خوش بینانه خویش در مورد ارزشهای ملی فرا میخواند».  همچنانکه درپایان فیلم همزمان با شخصیتهای فیلم، تماشاگر با این پرسش مواجه میشود که آیا برخی رنجها و افتخارات برای هیچ بوده است؟ آیا این تردیدها نقطه اشتراک ما انسان هایی است که در جغرافیاهای گوناگون به زیستن مشغول هستیم؟ آیا باید با تامل و نگاه متفاوتی به دقت در بازنمایی هایی بپردازیم که در طول زمان از فضا و تجربه آن ارایه میشود؟

بیایید انسانی تر به فضای جغرافیایی بنگریم و برای این کار از نقد جیمز براردینلی (James Berardinelli) یاری بجوییم: «آیا یونیفرمی که سرباز با آن به خاک سپرده میشود نشان دهنده یک فرد کشته شده است یا نماد نظامی است که جان این فرد را گرفته است؟ در مورد پرچم چطور؟
۹۶/۱۱/۲۲
کد مطلب: 2203
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *